هدیه خدا برای ما

وقتي رفتم آزمايشگاه

روز 22 خرداد كه دوشنبه بود ساعت 8 رفتم درمانگاه و آزمايش خون دادم. مسئول آزمايشگاه گفت تا قبل از 12 جوابشو بهت ميدم. منم اومدم خونه مامان مهري و استراحت كردم. ساعت 11/5 رفتم طرف درمانگاه. خانم مسئول اونجا خيلي بي احساس آزمايش رو منگنه كرد به جلد و داد دستم! پرسيدم حامله ام؟ سر تكون داد گفت آره و شروع كرد به كار كردن.... زودي برگه رو باز كردم و ديدم بلــــــــــــــــــــــــــــــه مثبته... اس ام اس دادم به بابايي كه "سلام بابا. اين منم كه سلام ميكنم با يه جواب آزمايش مثبت" علي زنگ زد و كلي ذوق كرد و از پشت تلفن بوسيدت... رفتم براي نوبت دكنر هنوز 17 نفر جلو من بودن... جالب اين بود هيچ وقت زنهاي حامله رو نميديدم. ولي اون روز ...
24 خرداد 1391
1